شبي كه باران فرو مي‌بارد،

هر قطره‌اش فرشته‌اي است كه بر اين كوير خشك و تافته،

در كام دانه اي، بوته خشكي و درخت سوخته‌اي و جان عطشناك مزرعه‌اي فرو مي‌افتد

 و رويش و خرمي و باغ و گل سرخ را نويد مي‌دهد.

چه جهل زشتي است در اين شب قدر بودن و در زير اين باران ماندن

و قطره‌اي از آن برپوست تن و پيشاني و لب وچشم خويش حس نكردن،

خشك و غبار آلود زيستن و مردن